من بی آن که کلامی بگويم

تو خود آشکار از ناگفته ها آگاهی
پس چه گويم جز کرمت
جز آنکه محتاجم
و هميشه سهم ما از دريایی عظيم
شبنمی بوده است
و از آسمانی بزرگ
قطره باران.
امروز نيز همچون گذشته،تو را محتاجم
و باز به شوق کرامات تو
نبضم می زند.

خدایا:
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست داری
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را من خود خواهم آموخت .

کلمات کلیدی:خدا+آرامش.آرامش+خدا.مناجات+زنگی