دستوری برای آرامش قلب

دستوری برای آرامش قلب


حجة الاسلام صحفی می‌گوید در اواخر عمر مبارک علامه طباطبایی، از ایشان خواستم برای آرامش قلب، دستوری بفرمایند، فرمودند:

«دست را روی سینه بگذار و سه ـ چهار بار نشسته و ایستاده (یا فرمود: ایستاده و نشسته ـ که یادم نیست ـ) این آیه را بخوان:

«الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله؛ ألا بذکر الله تطمئن القلوب؛

کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد، آگاه باش که با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد.» (رعد/ 28)

و من اثر این دستور را هم دیدم... .

آرامش دل با یاد خدا

یکی از بزرگ ترین مشکلات بشر امروزی، اضطراب و فشارهای روانی است، که پیامدهای منفی فروانی هم به دنبال داشته است . انسان در راه رسیدن به آرامش کوشش های فراوانی را به کار برده است، اما چون راه صحیح آن را نیافته است، تلاشش بی ثمر مانده است . پیشرفت علم و تکنولوژی نیز با همه ی غوغایش، بیش از پیش او را در گرداب ناآرامی و اضطراب و تردید غوطه ور ساخته است .

 

اضطراب و دلهره از راه های گوناگونی ممکن است به وجود آید: الف - ترسیم آینده های تاریک; افرادی که برای خود آینده های تاریک ومبهم تصور می کنند، هر آن ممکن است دچار بیماری و درماندگی و ... شوند و از این نگرانی و ترس، بسیار رنج می برند . ب - ضعف و ناتوانی; گاه انسان در برابر مشکلات فراوان زندگی به این فکر فرو می رود که ممکن است از عهده ی حل آن ها برنیایم، همین تصور او را مضطرب میسازد . ج - احساس پوچی در زندگی; د - دنیا پرستی و ترس از مرگ .

امروز، نه تنها جوامع غیر دینی و سکولار، که جوامع دینی نیز به دلیل غفلت از گنجینه ی غنی و گران بهایی که از ایمان در اختیار دارند، از فشارهای روانی و دلهره های بی مورد در رنجند . خدایی که انسان را آفرید و برای هدایت و راهنمایی او کتابهای آسمانی و پیامبران را فرستاد، بی شک عوامل آرامش و آسایش او را از زبان پیامبران خود بیان کرده است .

انسان هنگامی که کارهای خود را با تفکر و تعقل انجام دهد و به این بیندیشد که کارهایش برای سعادت اخروی سودمند است، این کار فکری با آرامش خاطر وبدون هیچ گونه تزلزل و اضطرابی صورت می گیرد; اما اگر تنها زندگی مادی را ببیند و از هوی و هوس پیروی کند، وهم و خیال به سراغ او آمده و او را از راه راست منحرف می سازد و اورا در تصمیم خود مضطرب و در اقدام به کارهای مهم سست میگرداند .

آرامش دل و اطمینان خاطر مقدمه ای است برای نشاط . کسی دارای روحیه شادابی است که از فشار روانی و دلهره در در امان باشد . خداوند در آیه ی بیست و هشت سوره ی رعد مهم ترین عامل آرامش را یاد خود میداند:

الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب (رعد/28) کسانی که ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خدا آرام می گیرد، آگاه باش که (تنها) با یاد خدا دل ها آرامش می یابد .

مقصود از این که یاد حق آرامش دهنده ی قلب هاست، تنها ذکر زبانی نیست . هر چند ذکر لفظی (یک واژه را چند بار تکرار کردن) در انسان تاثیر دارد و موجب تلقین مفهوم آن واژه به دل می شود، بلکه علاوه بر ذکر زبانی، ذکر قلبی نیز نیاز است تا با تمام وجود متوجه عظمت خداوند شده، حضور خدا را در همه جا و تمام حالات درک کند، تا اگر صحنه ی گناهی برایش پیش آمد، بتواند یوسف وار از آن چشم پوشی کند . چرا که حضرت علی ( علیه السلام) می فرماید: ذکر بر دو نوع است، یاد خداوند در هنگام مصیبت و از آن بالاتر، یاد خداوند است در هنگامی که حرامی پیش بیاید و از آن چشم بپوشی . (1)

هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست

جز به خلوتگاه حق آرام نیست

گر گریزی بر امید راحتی

زان طرف هم پیشت آید آفتی (مولوی) 

 

 

 نام خدا بر لب، همانند آبیاری شاخه ی درخت است که تنها گرد گیری از آن می کند، ولی یاد خدا در دل مثل آبیاری ریشه ی درخت است که مایه ی بالندگی و ثمر بخشی آن خواهد بود . اثر چنین یادی این است که انسان را با شور و نشاط به تولید، کار، اشتغال و تامین نیازهای جامعه وامی دارد تا از هر گونه تنبلی و تن پروری بپرهیزد و نیز هیچ کار سود آوری او را از یاد خدا غافل نسازد تا از کار حلال دست بردارد و یا به کار حرام روی آورد . چنان چه خداوند می فرماید:

«مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمی دارد و از روزی که دل ها و دیده ها در آن زیرورو می شود، می هراسند .» (نور/37)

این مردان الهی در اثر یاد خدا، نه تنها از عبادت های بدنی امتناعی ندارند، بلکه از زکات و انفاق به مستمندان نیز غافل نیستند .

یکی از مصادیق یاد خداوند، یاد پیامبر اکرم و امامان معصوم - صلوات الله علیهم - است; زیرا امام صادق ( علیه السلام) در مورد آیه ی «الابذکرالله ...» می فرمایند:

«به محمد علیه و آله السلام تطمئن القلوب و هو ذکر الله » (منظور از آیه این است که با یاد پیامبر دل ها آرام می گیرد که او یاد خداست) (2)

رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) - فرمودند: «مراد از» «الذین آمنوا» شیعیان است و مراد از «ذکر الله » امیرالمؤمنین و ائمه - صلوات الله علیهم - است . (3)

که یاد آن حضرات مایه ی آرامش است، این که ما شیعیان در شادی آنان خوشحال و در غم آنان اندوهگین هستیم، گذشته از آرامش به نشاط می رسیم، که بارها آن را آزموده ایم .

پیامبران و امامان معصوم ( علیهم السلام) بالاترین مرحله ی آرامش را دارا بودند . به یک نمونه در این زمینه نگاه می کنیم:

امام سجاد ( علیه السلام) می فرمایند: «هنگامی که کار جنگ در نبرد کربلا سخت شد، پدرم حسین بن علی ( علیه السلام) در آرامش کامل بود و هر لحظه رنگ چهره ی او روشن تر و بشاش تر می گشت، برخی بر خلاف پدرم رنگشان زرد شده و ترس بر اندامشان افتاده بود و دل هاشان می لرزید، حسین بن علی ( علیه السلام) به آنان فرمود: ای بزرگ زادگان صبر کنید، مرگ جز پلی بیش نیست که شما را از این سختی ها به بهشت وسیع عبور می دهد ... .» (4)

چگونگی آرامش دل با یاد خدا:

ذکر حضرت حق دل را صیقل داده، انسان خاکی و ملکی را به ملکوت متصل می سازد . او با کمال مطلق ارتباط پیدا می کند و این ارتباط آرامشی بسیار لذت بخش به او عنایت می کند . در پرتو چنین ارتباطی احساس می کند به غیر خدا پناه بردن جز فرومایگی چیزی بر او نمی افزاید . دریچه ی دل چون با یاد پروردگار باز شد، انسان احساس می کند خدا هم او را یاد کرده است، که خود می فرماید:

«فاذکرونی اذکرکم واشکروا لی ولا تکفرون » (بقره/152)

مرا یاد کنید، تا شما را یاد کنم، و شکر مرا به جا آورید و کفران نعمت های من نکنید . شما از طریق بندگی خداوند و با تمام وجود و دل وجان به یاد او باشید، تا خداوند هم به یاد شما باشد و نعمت هایش را بر شما افزون کند .

امام صادق ( علیه السلام) می فرمایند: «بدانید هر کس از مؤمنان خدا را یاد کند، خداوند او را به خوبی یاد می کند، پس در طاعت خداوند بکوشید .» (5)

توجه به خدا در ایجاد آرامش قلبی بدین جهت است که: 1 - خداوند، هدف نهایی فطرت انسان است و انسان ناخودآگاه در طلب این مطلوب نهایی در حرکت است و تا به او نرسد، آرام نمی گیرد . 2 - کسی که توجه به خدا ندارد در واقع به غیر او که همان دنیا و مظاهر آن باشد، دل بسته است . این فرد هر مقدار از نعمت ها و بهره های دنیا برخوردار گردد در هراس و دلهره ی بیش تری قرار میگیرد; زیرا دایم در حسرت امری است که نصیب او نشده و در اضطراب است که آنچه دارد از دست ندهد . بنابراین گرفتار رنج و اندوه دایمی میشود و با کوچک ترین سختی و مصیبتی تعادل روحی خود را از دست داده، زندگی سخت و محنت باری را خواهد داشت . ترسیم قرآن از این بحران روحی چنین است:

«ومن اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا ونحشره یوم القیامة اعمی » (طه/124) و هر کس از یاد من روی (و دل) بگرداند، در حقیقت زندگی تنگ (و سختی) خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور می کنیم .

روی گردانی از یاد خدا دو ثمره ی بسیار تلخ دارد: 1) داشتن زندگی ناگوار و تنگ 2) دوست شدن با شیطان همان گونه که قرآن می گوید:

«ومن یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین » (زخرف/36) و هر کس از یاد (خدای) رحمان دل بگرداند، بر او شیطانی می گماریم تا برای وی دم سازی باشد .

اگر انسان غرق در لذات دنیا شود به صورتی که او را از یاد خدای مهربان - که رحمت وسیعش همه ی موجودات را شامل می شود - باز دارد، خداوند شیطانی را بر او مسلط می سازد تا همواره با او هم نشین باشد، رشته هایی در گردن او افکنده، هر جا که خاطرخواهش باشد، او را ببرد .

یاد خدا و بقای نشاط

خداوند در این زمینه می فرماید:

«یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا واذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون » (انفال/45)

ای گروه مؤمنان هنگامی که دست هایی از دشمنان را در میدان نبرد در برابر خود دیدید، ثابت قدم باشید و خدا را فراوان یاد کنید، باشد که رستگار و پیروز شوید . هنگامی که سرباز مجاهد، به یاد قدرت بی پایان و رحمت گسترده ی الهی باشد، احساس می کند در میدان مبارزه تنها نیست . این امر می تواند در تمام صحنه های زندگی او در برابر ناملایمات مقاوم سازد .

خداوند برای دلداری رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله) در برابر سختی ها، خطاب به او میفرماید:

«ولقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون فسبح بحمد ربک وکن من الساجدین » (حجر/97 و 98)

ما می دانیم که سخنان مشرکان سینه ی تو را تنگ و ناراحت می سازد، روح لطیف و قلب حساس تو نمی تواند در برابر بدگویی های آنان ساکت بنشیند و سخنان کفر آمیز آنان را تحمل کند، به همین دلیل اندوهگین می شوی . برای برطرف شدن این ناراحتی به تسبیح پروردگارت بپرداز و در برابر ذات پاکش سجده به جای آور . ذکر خداوند اثرات بد گفتار آنان از بین برده، به تو نیرو و توان تحمل بیش تر می بخشد .

هر چند خطاب آیه به پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله) است، ولی در نهایت آن شامل همه ی افراد می شود . هر کس می خواهد در برابر سختی ها مقاوم باشد و همیشه به یاد خدا باشد و او را حاضر و ناظر بر کردار خویش بداند .

قرآن آرامش اولیای الهی را چنین بیان می کند:

«الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون الذین آمنوا وکانوا یتقون » (یونس/62 و 63) آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین می شوند; همانان که ایمان آورده و پرهیزگاری ورزیده اند .

ترس و اندوه، دو حالت روانی و برهم زننده ی آرامشند . نفی آن دو از سوی اولیای خدا، مساوی با حصول آرامش و برطرف شدن اضطراب دوستان راستین خدا آن قدر به خدا نزدیک شده اند که میان آنان و خدا فاصله ای نیست، آنان از هر گونه وابستگی به جهان ماده آزادند، نه با از دست دادن امکانات مادی فریادشان بلند میشود، و نه ترس از آینده افکارشان را به خود مشغول می سازد . اولیای خدا، کسانی هستند که حوادث ناگوار روزگار در دیدگاه آنان زشت و ناخوشایند جلوه نمی کند، هر چه از دست بدهند غمی به دل راه نداده و اندوه بر چهره شان نمی نشیند، اینان برخوردار از اطمینان و آرامش نفس هستند .

آرامش اولیای خدا بشارتی از سوی خداوند به آنان است، که از راه ایمان وتقواپیشگی به این مقام رسیده اند که نه در دنیا و نه در آخرت از هیچ نترسند و بر هیچ امری نگران نباشند; جز مواردی که خدا خواهد، و خداوند خواسته تا از پروردگار خویش و از دست رفتن کرامت الهی، ناراحت باشند که این ترس و حزن، تسلیم در برابر خداست . (6)

در آیات و روایات متعددی یاد خداوند را از جنبه هایی چون تشویق به آن، فواید دنیوی و اخروی آن، زمان ومکان آن و کیفیت ذکر، را تاکید کرده اند; که بسیاری ازخطاهایی که بشر انجام می دهد به سبب غفلت او از خداست; بی شک اگر انسان همواره به یاد خدا باشد و خود را در پیشگاه الهی حاضر ببیند، از کردارهای ناپسند خودداری می کند .

پی نوشت ها:

1 . مجلسی، محمد باقر; بحار الانوار;) چاپ ایران (ج 71، ص 93، ح 48 . و نیز همان، ج 77، ص 51 ح 3

2 . تفسیر العیاشی، ج 2، ص 227

3 . تفسیر کنز الدقایق، ج 6، ص 447

4 . صدوق; معانی الاخبار; ص 288

5 . تفسیر کنز الدقایق، ج 2، ص 194

6 . ر . ک: المیزان، ج 10، ص 88 . تفسیر نمونه، ج 8، ص 332

 

منتظر عشق

 

آقاي من گوش كن

نداي درونيم را كه چگونه جام حسرت نوشيده است و دلش گواهي آمدنت را مي دهد، آمدني كه اگر چه اين روزها نشانه هايش را يكي پس از ديگري نويد مي دهند، اما آن نشانه اصلي كه تو بي صبرانه به انتظارش نشسته اي، همچنان محقق نشده است و چه سخت است كه بگوييم روزها براي آمدنت كوتاه، اما عمر دل گنهكار ما بسيار طولاني شده است. گر چه خوب مي دانيم كه تو براي آمدنت نه روزها كه قلب هاي مان را مي نگري و البته سخت است كه بگوييم هنوز دل هاي مان براي آمدنت فرش پهن نكرده اند با اينكه نشانه هاي آمدنت را با زبان مان خوب مي شماريم!
كاش مي فهميديم كه عمر ما روزي تمام مي شود و آن وقت هيچ عذري حتي ديدن تو ساعتي را براي زندگي به ما نخواهد بخشيد تا روي ماه تو را كه اين سال ها هر چند به زبان در انتظارش بوديم، ببينيم. آقاجان گرچه دل مان گواه خوبي مان نيست، اما تو همان لب هايي را ببين كه چگونه نداي «مهدي بيا» ، «مهدي بيا» سر داده اند، به اميد آنكه نگاهت، دل مان را هم «به انتظار آمدنت» نوراني كند.

بصیرت دینی،شناخت خدا

به دنیا که آمدم،دیدم!

والدینم:

          ایرانی بودند.

          مذهبی بودند.

          خدا پرست بودند.

          مسلمان بودند.

          شیعه بودند.

 

چشمم را باز کردم،دیدم!

خودم:

          ایرانی هستم.

          مذهبی هستم.

         خدا پرست هستم

         مسلمان هستم.

         شیعه هستم.

به خدا گفتم ببین من چقدر بهت نزدیکم!

 

کمی با خودم فکر کردم،دیدم!

اگه والدینم:

         خارجی بودند.

         خدا پرست نبودند.

         لائیک بودند.

         مسلمان نبودند.

         شیعه نبودند.

من چگونه بودم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

میخوام اصل مطلب رو بنویسم!،ما به عنوان یک بچه شیعه ی مسلمان چقدر در اعتقادات خود محکم هستیم و به ایمان کامل رسیدیم؟چقدر شناخت داریم؟چقدر استواریم؟چقدر تحقیق کردیم؟چقدر معرفت الهی داریم؟چند پله از نردبان وصل الهی را طی کردیم؟اصلا قدم بر نردبان گذاشتیم؟یا خود را بالا میبینیم؟

 

وای بر ما بچه مسلمان ها!وای بر بی بصیرتیمان!وای بر تنبلیمان!وای بر کاهلیمان!

همین جاست که با کوچکترین امتحان مردود میشویم.

مناجات آخر امام حسین (ع)

آخرین نیایش امام(ع) دریایی از عرفان و معرفت و عشق و دلدادگی به معبود است:

 

«ای خدایی که مقامت بس بلند، غضبت شدید و نیرویت      بالا تر از هر نیرو می باشد ، تو که ازمخلوقات خویش   مستغنی هستی و در کبریا و عظمت فراگیر، به آنچه  بخواهی توانا ، رحمتت به بندگانت نزدیک، وعده ات  صادق ، نعمتت شامل و امتحانت زیباست، به بندگانت       که تو را بخوانند نزدیک وبرآنچه آفریده ای احاطه داری      و هرکس را که از درتوبه آید پذیرایی، آنچه راکه اراده    کنی توانایی،آنچه را که بخواهی  درک توانی کرد، کسی      را که شکرگزار تو باشد، شکر گذاری و یاد کننده ات را یاد آوری.

من در حال نیاز تو را خوانم و در حال فقربه سوی تو روی آرم، ترسان به پیشگاهت فزع می کنم ، غمگین در برابرت می گریم ، از تو مدد می طلبم که ناتوانم، خود را به تو وامی گذارم که بسنده ای.

خدایا در میان ما و قوم ما داوری کن که آنان از راه مکر و حیله وارد شدند و دست از یاری ما برداشتند و ما را که از فرزندان پیامبر (ص) و حبیب تو محمد (ص) هستیم به قتل رسانیدند! پیامبر ی که به رسالت خویش انتخاب نموده و امین وحی قرار داده ای، ای خدا ، ای مهربانترین ! در حوادث بر ما گشایش و در پیش آمدها بر ما خلاصی عنایت کن. » 

معبود بنده نواز

 

تعالی!

ای خدای من!

ای معبود بنده نواز!

منم¸بنده ای که رسم بندگی را باعصیان سیاه کرد!

 

شوق و رغبتم همه به سوی توست

بیم و هراسم هم ازتوست

آرزویم به تو منتهیست

وامید من مرا به درگاه تو میکشد

وبر درگاه تو ای یگانه معتکف میشوم

وبه سوی تو دودست امید گشوده ام

گناهانم که مانع رسیدن روحم بتوست،مرا در خود فرو میکشد.

 

!دریاب بنده مریض حالت را!

 

رنگ خدا

 

يك نفر بی قايق در کنار ساحل
با نگاهی سرشار ودلی غرق ازنور
می کند اين نجوا :

قايقی نيست برايم ،نيستم در دريا
ليك قلب خود را کرده ام من دريا
وسعتی دارد آن که ندارد پايان
وبرايش موجی است که ندارد سکنی
موج اين دريا دلیست از رنگ،جدا


دلی زیبا

طالب رنگ خداست .

مناجات خمس عشره

خدايا
چه تنگ و تيره تار است راهي كه دلالت تو درآن نيست و چه روشن و چه حقيقت‌نما و منير، راهي كه هدايت تو در آن است .

خدايا
در آن دلي كه لطافت حضور تو نيست، از هرچه عشق و خوبي و لطف خالي است .

خدايا
در جاده‌اي كه نسيم عنايت تو نمي وزد و ماهتاب رحمت تو نمي‌تابد، كدام دل راه به حقيقت تو مي‌برد؟

خدايا
ما را ازظلمات راه‌هاي ضلالت، نجات‌بخش و به روشناي طريق هدايت خويش راهنمايي كن .

خدايا
راه‌هاي منتهي به تو به تعداد نفوس آدمي است، بي‌نهايت است.

ما را از نزديك‌ترين راه به خويش برسان .


دريافتي از مناجات خمس عشره

 

التماس دعا،ما رو فراموش نکنید

 

کلمات کلیدی:خدا+آرامش.آرامش+خدا.مناجات

مناجات دل

من بی آن که کلامی بگويم

تو خود آشکار از ناگفته ها آگاهی
پس چه گويم جز کرمت
جز آنکه محتاجم
و هميشه سهم ما از دريایی عظيم
شبنمی بوده است
و از آسمانی بزرگ
قطره باران.
امروز نيز همچون گذشته،تو را محتاجم
و باز به شوق کرامات تو
نبضم می زند.

خدایا:
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست داری
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را من خود خواهم آموخت .

کلمات کلیدی:خدا+آرامش.آرامش+خدا.مناجات+زنگی

خداوندا من در عبورم(خدا+آرامش)

 

خداوندا من در عبورم


در عبور از زندگی,در عبور از دنیا.
خداوندا نمیخواهم در این عبور تنها باشم
همراهی یک فانی را در این عبور نمیخواهم
خداوندا من حضور یک جاودانه همچون تو را درخواست میکنم
حضور تویی که قادر مطلق هستی و پناهگاه منی
تویی که با حضورت روحم را شاداب میکنی تا بتوانم ترانه هستی را با صدای بلند و از اعماق دل بخوانم
ترانه ای که با خواندنش زندگی در جریان است و با اتمام آن زندگی نیز به پایان خواهد رسید
خداوندا درخواست من توی.درخواست من رسیدن به تو است
رسیدن به معبودم!رسیدن به خالقم!
خداوندا این اتشی که در قلبم افروختی از جنس عشق است
عشق به خدا,عشق به تو!
خداوندا من از تبار خاکم ولی آتش نما!
آتشی که عشق را به نمایش میگذارد و حاصلش آرامش است
عشقی که وجودم را گرم میکند
خداوندا تو حضور داری.حضورت را حس میکنم.همین نزدیکی ها!
خدایا تو همه جا هستی.بر همه چیز ناظری.ار همه چیز آگاهی!
نیت من را میدانی.پس با عشقی که به تو در وجودم دارم مرا یاری کن
یاری کن برای رسیدن به تو
خدایا رسیدن به تو سخت است ولی تو را حس میکنم
پس با تو سخن میگویم

آرامش ویاد خدا

 

آرامش ویاد خدا

خدايا: تو خود مي داني كه چه سخت است اگركه ماهي كوچك اسيرآب دريا ي بيكران باشد.

خدايا: تو خود مي داني برای من كه هميشه دلم می خواسته با تو زندگي کنم اين سير تكراري
روزگار كه نا خواسته مرا به كام خود مي برد چه قدر ملال آور

وخسته كننده است



خدايا: آخر چگونه مي توان شكوه تو را در زيبايي گل بجوييم درحالي كه اين تكرار هميشگي اشتياق خوب ديدن را از من گرفته است. چگونه ميتوانم حمد و ثناي تو را از زبان چكاوكها بشنوم در حالي اين تكرار اشتياق خوب شنيدن را از من سلب كرده است



خدايا: مي ترسم كه اگر به همين منوال پيش رود ديگر شعله هاي عشق تو در وجود من هر روز بي فروغ و بي فروغتر شود. تاجايي كه ديگر نه اشتياقي براي پرواز داشته باشم و نه اميدي به رهايي

پس اي خداي مهربان مرا از اين تكرار از اين يكنواختي كه همه ي روزهاي مرا فرا گرفته است رهايي ده

خدايا: به من اشتياقي ده تا دوباره چشمانم قادر به ديدن شگوه تو در زيبايي گل ها باشد. خدايا: به من اشتياقي ده كه دوباره بتوانم صداي مناجات تو را از زبان چكاوك ها بشنوم.



خدايا: به من عشقي ده كه روز به روز به تو نزديكتر شوم



خدايا : چگونه مي توانم روي به سوي تو بياورم و زبان به حمد و ثنايت بگشايم در حالي كه خود از كرده خويش آگاهم . چگونه مي توانم دوستار تو باشم در حالي كه بر عهد و پيماني كه با تو بسته ام وفادار نبوده ام . چگونه مي توانم طلب عفو و بخشش كنم در حالي هنوز شعله هاي عصيان در درونم فروزان است.



بارالها:چگونه مي توانم روي به توبه آورم درحالي كه اسير هواهاي نفساني خويشم.



بارالها: تو از علاقه ي من نسبت به خودت آگاهي و ميداني كه چقدر مشتاق رسيدن توام ولي هر وقت كه تصميم گرفتم كه به سوي تو بيايم گناه به سراغم آمد و مرا از تو دور ساخت . هميشه آرزويم اين بوده است كه حتي براي يك روز هم كه شده آنچه باشم كه تو مي خواهي وآنچه كنم كه تو مي پسندي ولي افسوس اين نفس سركش تا كنون مجال برآورده شدن اين آرزو را به من نداده است



بارالها : مي ترسم، از خويش و از اين سرنوشتي كه در انتظار من است مي‌ترسم . از اين بيابان و شوره زاري كه در پيش روي من است مي‌ترسم. مي ترسم كه مرگ به سراغم بيا يد و آرزوي رسيدن به تو را اين بار از من بستاند. پس اي پروردگار بي همتا به لطف و كرم خويش مرا از مرداب رهايي ده و تواني ده تا خويشتن را از هر چه بدي است پاك كنم

خدا+آرامش+آرامش+خدا

 

خدا!


خدا یعنی روح,یعنی زندگی,یعنی هدف,یعنی معبود!
اما نه!
خدا معنی ای فراتر از زمان و مکان و کلمات دارد!
خدا مفهومی عظیم دارد که درک آن آسان نیست!
اما خدا یعنی همه چیز!
خدا یعنی پناه هر بی پناه
دلسوز آدمیان
رحیم جهانیان
شاهد زمینیان
معبود مومنان
خداوندا! ای معبود حقیقی من ! ای پناه من!مرا یاری کن!
خداوندا محتاجم!همیشه محتاج توام
خداوندا میترسم!از تو میترسم!
آری میترسم که مبادا روزی نگاهت را از من دریغ کنی
میترسم که روزی جایی در سرزمین تو نداشته باشم
ای تنها معبود ! ای تنها ماندنی!همینطور که تا به حال پای نردبان زندگی ام ایستادی تا سقوط نکنم باز هم بایست
باز هم مرا بنگر و با نگاهت به من جانی تازه ببخش
خداوندا شکر!شکر که بیدارم کردی!
خداوندا پیش از این عشق من یک فانی بود اما هم اکنون تو تنها عشق منی.تنها هدفم.
خداوندا مرا به خودت نزدیک کن!خداوندا دستم را بگیر و مرا بالا بکش!
خداوندا!ای عشق حقیقی من !ای تنها معبود من!
همانگونه که مرا بیدار کردی,همانگونه که مرا یاری کردی همه را  یاری کن.
خداوندا!مگذار قلبها تیره شود
مگذار بی احساس شود
نگذار تلف شود
خداوندا با قدرتت همه را عاشق خود کن!
خدایا !
احساس خوبی دارم .احساس آرامش!آرامشی دلچسب که سبب آن حضور تو است.
خدایا این آرامش,این حضور و این لطف را از من دریغ نکن.
خدایا من بنده ای ناتوانم !
خدایا ! ای زیبا ترین معبود,مرا در پناه خود حفظ کن.
ای معبود جاودانه من. ای خدای من!ای سرور من!
تو خالق منی. با نیاز هایم آشنایی.پس التماست میکنم که نیاز های زیان بار را از من دور کنی.
ای حقیقی ترین معبود.ای بهترین بهترین ها نوری به من بده. نوری روشنگر تا راهم را روشن کند
خدایا!این پرده جلوی چشمانم را کنار بزن تا بتوانم کمی از ذات حقیقی تو را درک کنم
ای یکتای من! ای نقاش زبر دست!
روحم را به گونه ای رنگ بزن تا فقط رنگ های خدایی را درک کند و فقط تمنای تو را داشته باشد!
ذهنم را به گونه ای طراحی کن تا فقط تو را در خود جای دهد!
خدایا!همچنان میخواهم بنویسم.اما دگر احتیاجی نیست چون تو از همه چیز آگاهی!

 

 

با عرض پوزش:بسیاری  مشکی بودن قالب رو تذکر دادن و چرایی آن را میخواستند! 

من به شخصه شاد و خوشحالم و از رنگ های شاد و روشن استفاده میکنم ولی این نماد دلمه و تا وقتی که دلم سیاهه ِ دلنوشته هایم بر سیاهیه

محبت حضرت دوست(خدا)

 

من هستم,من وجود دارم


من وجود دارم زیرا درک میکنم,لمس میکنم,احساس میکنم و میفهمم

درک میکنم و می فهمم که افکارم آشفته است

آشفته ام زیرا افکار موجودی  آشفته ام کرده

موجودی که هیچ خدایی را نمیپرسد و هیچ دینی را قبول ندارد

تو را چه شده ؟؟

تو را چه شده که به این آسانی به هم ریختی؟؟
آری ! تو به هم ریختی. اما چرا؟؟

من میدانم !تو به هم ریختی اما نه برای آن موجود

به هم ریختی و آشفته ای زیرا از خالقت غافل ماندی
دور ماندی

میلرزی زیرا از معبودت دور شدی

من وجود دارم ولی تنها نیستم

معبودم با من است

معبودی که مرا از نیست به هست رساند و قادر است از هست به نیست برساند
بشتاب.بشتاب به سوی حضرت دوست که نیاز مند محبت او هستی

 

درد و دل با خدا(آرامش)

خداوندا شکر!
هزاران مرتبه شکر!


خداوندا!

امروز نقش زدم
ترسیم کردم حرف های دل را
حرف هایی که حاکی از تولدی دوباره بود
خداوندا شکر!شکر که دوباره متولد شدم
شکر که افکارم را روشن ساختی
خداوندا حاصل اشک هایی که ریختم و لطفی که تو به من عطا کردی
شد تابلویی که حرف های دلم را میزند


تابلویی که اگر در ان تامل کرد :هزار ها پند,هزار ها نکته و تجربه زندگی من است


خداوندا هزاران مرتبه شکر

 

 

عشق حضرت دوست

 

با نگاهت گفت گویی است زبان محرم آن نیست

با قلبت عجینم، فاصله را نمی شناسم!

عشق تو شوری در جان من است که پوسته تنم جایی برای حجم هیجان روحم ندارد!

 

با حضرت تو....... نه!

 

با حضرت عشق.......

 

 با حضرت دوست.......

 

 با حضرت خدا....

                           

                                     عاشقم!

 

اين سال هم گذشت(سال نو)

اين سال هم گذشت


اين سال هم گذشت، تو اما نيامدي
خورشيد خانواده زهرا نيامدي
از جاده هميشه چشم انتظارها
اي آخرين مسافر دنيا نيامدي
صبحي كنار جاده تو را منتظر شدم
اما غروب آمد و آقا نيامدي
از ناز چشمهاي تو اصلا بعيد نيست
شايد كه آمدي، گذر ما نيامدي
امروزمان كه رفت چه خاكي به سركنيم
آقاي من اگر زد و فردا نيامدي
فرصت بهانه ايست كه پاكيزه تر شويم
تا روبرويمان نشدي، تا نيامدي

آرامش با خدا(خدایم!)

 

خدایم!

متبرکم کن

تا یگانه درسی را که نیازمندش هستم بیاموزم:

اتکای کامل به تو.

خدایم!

دیری ست از تو جدا مانده ام٬

مرا به خانه بازگردان!

خدا و آرامش(غم حضور)

چه بي عار مردمي هستيم!

ما چه بي آب چشماني در سر كاشته ايم!

چه بي رقص دست و پايي به خود آويخته ايم!

«چه بي نشاط بهاري كه بي تو مي رسد!» فرياد!

 از اين روزهاي بي فرهاد. حسرتا! از شب هاي بي مهتاب فغان!

 از چشم و دل ناكشيده هجر. آيا هنوز، نوبت مجنون است و دوري ليلي؟ پنج روزي كه نوبت ما است. مغلوب كدام برج نحس است؟ تهمت نحس اگر بر زحل ننهم با طالع پرده نشين چه مي توانم گفت؟ حافظ! يك بار ديگر بر سينه مرده خوار من بنشين و بخوان! كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش كي روي؟ ره ز كه پرسي؟ چه كني چون باشي؟ مهپاره هاي سعدي اينك همه بر سفره مار و مورند، تو كه از ماه تا ماهي بر خوان خود نشانده اي، از او اين خاكساري را بپذير! شمس را در مثنوي نمي آراستي اگر ديده بودي خورشيد چه سان بر صبح بر سر و روي موعود ما بوسه مي زند چه سان هر شب ماه در گوشه محراب سهله به عقيق خاتم او مي انديشد؛ چه انبوه ستارگان، غبار راه او برخود مي آويزند، چه دلفريب غنچه هايي كه در نسيم يادش سينه مي گشايند! ني را به شكايت نمي خواندي اگر ديده بودي در نيستان چه آتشي افتاده است! اي قيامتگاه محشر! در اين غوغاي عاشق پيشگي ها كسي هم تو را جست؟ كسي گفت آيا به شكر خواري نبايد از شكرساز غفلت كرد؟ به مه پرستي از آسمان نبايد چشم دوخت؟ دهان را كه معدن بوسه و كلام است از ناسزا نبايد انباشت؟ كسي گفت آيا دوست دارد يار اين آشفتگي كوشش بيهوده به از خفتگي...؟ ولي من كه از هزار زخم شرافت در مريض خانه عشقم با تو مي گويم، از درازي راه، از سنگيني بار، از گ ل اندودي دل، از پا و دست بي دست و پا، از گنگي سر، از تنگي رزق، از بي رحمي باغبان با تو مي گويم از شوكران غيبت كه هنوز برجام انتظار مي ريزد از بغض هاي جمعه شب كه گلو مي فشارد، سينه مي دراند و عبوس مي نشيند. باور كن كه «بي عمر زنده ايم ما...» و اين بس عجب مدار «روز فراق را كه نهد در شمار عمر» كه گفت عمر ما كوتاه است؟ عمر ما هزاران روز دارد. روزگار درازي است در نزديك ترين قله به آسمان ميان ابرها نفس از كوهستان مرد زندگي گرفته است. بي عمر هم مي توان زندگي كرد و ما اين گونه بودن را از سرداب سامرا تا روزگار اكنون پاس داشته ايم. اي شادترين غم! شكوه تو چنين مرا به شكوه واداشت و من از صبوري تو در حيرتم. آرزونامه هاي مرا كه يك يك پر مي دهم به دانه اي در دام انداز و آنگاه جمله اي بيفزا تا بدانم كه نوشتن را خاصيتي است شگرف، اينك كودك دل را به خواب مي برم...


«شكوه چرا؟ مگر نه اين كه غيبت سراپرده جلال است و غمگينانه ترين فرياد عاشقان جشن حضور؟»

اندرزهايي از امام حسين (ع)

1- كم بهره ترين مردم از صفات مردانگي كسي است كه دروغگو باشد.
2- كسي كه دين و آيين ندارد، جوانمردي و مروت ندارد.
3- عاقل به سعي و كوشش خود تكيه مي كند و نادان به آرزوهاي دور و دراز خويش.
4- از بي حوصلگي بپرهيز زيرا اگر بي حوصله باشي بر هيچ حقي صبر نخواهي كرد.
5- مرگ با عزت بهتر از زندگي ننگين است.
6- بخيل كسي است كه از سلام كردن به ديگران بخالت و خودداري نمايد.
7- بهترين مال و ثروت آن است كه ناموس و آبروي انسان را مصون و محفوظ دارد.
8- كسي كه خدا را از روي حقيقت عبادت نمايد، خداوند بيش از آنچه آرزو داشته و بيش از حد كفايتش به او عطا خواهد نمود.
9- مواظب باش از ظلم و آزار كسي كه ناصر و ياوري غير از خدا ندارد.
10- خود را از غيبت باز دار كه همانا آن لقمه سگ هاي آتش جهنم است.
11- گريه از ترس (عذاب) خداوند موجب نجات از آتش خواهد بود.
12- نياز و حاجت خود را به كسي اظهار مكن مگر به يكي از اين سه نفر: يا ديندار يا جوانمرد يا با شرافت.
13- سخاوتمندترين مردم كسي است كه كمك نمايد به كسي كه اميدي به وي نداشته.
14- براي رسيدن به حق بايد در مقابل تمام مشكلات و ناراحتي ها در آن مسير شكيبا باشي.
15- حيله و نيرنگ نزد ما اهل بيت حرام است.
16- چيزي بر زبان نياوريد كه از ارزش شما بكاهد.
17- اگر دين نداريد و از روز قيامت نمي ترسيد ، لااقل در زندگي دنيايتان آزاده باشيد.
18- تجربه بسيار آموختن مايه افزايش عقل است.
19- نياز مردم به شما به خاطر نعمت هايي است كه خدا به شما داده است پس از آنها نگران و روگردان نباشيد.
20- قناعت سبب آسايش تن است.
21- همنشيني با افراد لاابالي موجب بدگماني است.
22- شتابزدگي سفاهت است و سفاهت، ناتواني.
23- كسي كه بخشنده باشد، بزرگ شود و هر كه تنگ نظر باشد خوار شود.
24- جدال با مردم تنگ انديش نشانه ناتواني است.
25- هر گاه شنيدي شخصي به آبروي ديگران مي تازد سعي كن تو را نشناسد.
26- آرزوي اندك داشتن و به اندك روزي كه كافي باشد خشنود بودن، بي نيازي است.
27- از كاري كه بايد پس از آن پوزش بخواهي دوري كن، زيرا مومن نه بد مي كند و نه پوزش مي طلبد.
28- آن كس كه هديه تو را پذيرفت تو را بر بزرگواري كمك كرده است.
29- مانند كسي عمل كن كه مي داند در برابر خطاكار، كيفر و در برابر نيكي، پاداش خواهد ديد.
30- در دوره زندگي تن خود را سلامت نگه داريد.

پيام‌هاي‌ عاشورا

عاشورا

عاشورا مكتب‌ انسان‌سازي‌ است‌ و حسين‌ آموزگار بزرگ‌ بشريت‌؛ عاشورا يك‌حادثه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ مكتب‌ است‌، مكتبي‌ كه‌ درس‌ ايمان‌ و عقيده‌، شهامت‌ و شهادت‌،عدالت‌ و آزادي‌خواهي‌، همّت‌ و غيرت‌، جهاد و قيام‌، صبر و استقامت‌، امامت‌ و ولايت‌،ايثار و رشادت‌ و در يك‌ كلام‌ درس‌ انسانيت‌ به‌ تمامي‌ بشر و تمام‌ آنها كه‌ مي‌خواهندانسان‌ باشند و انسان‌ زندگي‌ كنند، مي‌دهد. عاشورا در ظاهر يك‌ روز، ولي‌ در واقع‌ به‌بلنداي‌ تمام‌ اعصار و قرون‌ است‌ و عاشوراييان‌ در ظاهر تعدادي‌ محدود، اما در واقع‌به‌تعداد تمام‌ عدالت‌جويان‌ و آزادي‌خواهان‌ جهان‌ و تمام‌ آنهايي‌ كه‌ قلبشان‌ براي‌انسانيت‌ مي‌تپد. آري‌، در آن‌ زمان‌ اگر چه‌ به‌ظاهر يزيد بر خاندان‌ پيامبر(ص) تسلط‌ پيداكرد و توانست‌ بدن‌ هاي‌ آنها را زير سُم‌ اسبان‌ لگدكوب‌ كند، اما مكتب‌ و مرام‌ آنها هرگز ازبين‌ نرفت‌ و تا حق‌ و حقيقت‌ وجود دارد حسين‌ و حسينيان‌ زنده‌ و جاويدند و همين‌ رمزبقاي‌ نهضت‌ اواست‌. آنچه‌ شيرزن‌ دشت‌ كربلا، عقيلة‌ بني‌هاشم‌، زينب‌ كبري‌ در كاخ‌شام‌ فرمود:

«اي‌ يزيد: هر چه‌ حيله‌ و مكر مي‌تواني‌ به‌كار ببر و آنچه‌ در توان‌ داري‌ تلاش‌ كن‌.به‌خدا سوگند! هرگز نمي‌تواني‌ ذكر ما را از سينه‌ها محو كني‌».

آري‌، «كل‌ّ يوم‌ٍ عاشورا و كل‌ّ أرض‌ٍ كربلا».

و حالا یزیدیان روزگار یک بار دیگر فلسطین را مورد تاخت وتاز قرار دادند و یک بار دیگر مردم جهان و عرب ها انها را تنها گذاشتند

 

ادامه نوشته

عشق به خدا

 

نه چون اهل خطا بوديم رسوا ساختي مارا

که از اول براي خاک دنيا ساختي مارا

 

ملائک با نگاه ياس بر ما سجده مي کردند

 ملائک راست مي گفتند اما ساختي مارا

 

که باور مي کند با اينکه از آغاز ميديدي

 که منکر مي شويم آخر خودت را ساختي مارا

 

به ظاهر ماهياني ناگزير از تنگ تقديريم

تو خود بازيچه ي اهل تماشا ساختي مارا

 

به جاي شکر گاهي صخره ها در گريه مي گويند

چرا سيلي خور امواج دريا ساختي مارا؟

 

دل آزردگانت را به دام آتش افکندي

به خاکستر نشاندي سوختی تا ساختي مارا

ای کاش میدانستیم که، که هستیم و که بودیم

ولی نمیدانیم که د‌ُر وجود الهی خود را به خاک های بی ارزش دنیا ارزانی میداریم

 

شب بزرگ خدا٬ شب یلدا بر همه مبارک 

 

عید غدیر(آخرین فرمان!؟)

زماني كه طنين «توقف كنيد» در صحرا پيچيد و در گوش حاجيان روبه وطن نموده جاي گرفت، بيش از آنكه در آن گرماي طاقت فرسا آزاردهنده باشد تعجب برانگيز و تحريك كننده حس كنجكاوي بود. بدون اينكه همهمه ها به وضوح حامل پيامي باشند، مي شد حدس زد، مي پرسند:« توقف براي چه ؟!» ده ها هزار حاجي در پيش و ده ها هزار حاجي در پس و پيامبر (ص) در ميان، در جنب بركه اي به انتظار ايستاده تا پيش رفتگان بازگردند و پس ماندگان در رسند. گويا آفتاب نيز طنين «توقف كنيد» را باز شنيده و به تمامه در وسط آسمان منتظر است تا شاهدي مشرف از جنس غيرآدميان باشد براي واقعه اي كه در شرف وقوع بود. وقتي همگان متوجه شدند كه قرار است با حبيب خدا(ص) نماز بخوانند، عطش كنجكاوي شان فرو ننشست، آنها به فراست دريافته بودند موضوع نماز نيست، از طرفي هم با خود مي انديشيدند در جاجاي مراسم حج در مسجدالحرام، در عرفات، در مني، در بيرون مني و در جاهاي ديگر پيامبر اعظم (ص) فرمايشات و سفارشهاي خود را ارائه فرمودند، پس كدام امر خطير فرو مانده كه واجب است در اين نيمروز گرم و پرحرارت براي بيش از صدهزار حاجي عازم وطن بازگو شود. انتظار براي شنيدن پاسخ اين سوال بسياركشنده تر از گرماي آفتاب نيمروزي آن صحراي تفتيده بود. در ميان آن درياي انسانها هيچكس نبود كه بداند پس از خروج از مكه چه لحظات سختي بر پيامبر اعظم (ص) گذشته است. كسي نمي توانست اهميت وخطرات ابلاغ آخرين فرمان را درك و فهم كند. اهميت و خطري به وضوح و عظمت «ان لم تفعل فما بلغت رسالته» پيامبر خاتم (ص) نمي بايست نبوت ابتر داشته باشد، پيامبر خاتم (ص) مي بايست نبوت اكمل مي داشت و اين نوع نبوت در گرو امامت بود و امامت در جان و وجودي لايق و شايسته مأوا مي گزيد كه خالق نبي و امام مشخص كند و خداوند ابن عم رسول خود حضرت امير (ع) را برگزيده بود و در روز هيجدهم ذي الحجه در غدير خم بالا رفتن دست علي (ع) در برابر دهها هزار چشم به عنوان يگانه وصي و جانشين پيامبراعظم(ص) مهري مقبول بود بر پايان ماموريت و رسالت بيست و سه ساله آخرين پيامبر. داشته هاي اعظم (ص) به غير از شأن پيامبري تماما بر جان اميرالمومنين (ع) جاري شد تا براي هميشه در كالبد زمان از مجراي امامت بر پيكر جامعه بشري جريان و سيران پيدا كند. پيامبري با پيامبر اعظم(ص) پايان يافت و امامت بدون نبوت با اميرالمومنين (ع) آغاز شد. آغاز شدن عصر امامت به معناي جاودان شدن آيين محمد (ص) است. امامت علوي از بطن نبوت محمدي جوشيد و بسان دريايي مواج خروشيد. با ظلم و مكر معاويه جنگيد، همچون پدري مهربان برگرد سريتيمان گرديد. آبروي مومنان را خريد. براي حفظ اسلام پاكترين پيكرها را تكه تكه ديد، نيشدارترين سخنان را شنيد. با سر و رويي خونين با نام شهيد به آسمان پركشيد. پرده هاي اوهام را براي آشكار شدن علم و حقيقت از هم دريد. به عنوان آخرين ذخيره الهي به همگان داد نويد. روح جاري امامت در جامعه شيعي، انقلاب اسلامي مي آفريندو استكبار ستيزي را دامن مي زند. حزب الله لبنان را چون آتشي سوزان بلاي جان رژيم صهيونيستي مي كند. حماس را نماد مقاومت ملت فلسطين معرفي مي كند، آمريكا را درعراق زمينگير و ناتو را در افغانستان خوار مي سازد. مشوق پيشرفت و توسعه است. از ايستادگي بر سرحقوق هسته اي حمايت مي كند و ... بشارت رسيدن فرج و به پايان آمدن دوران هجران ، ناملايمات و رنج ها را مي دهد. اين همه مستي همه از خم غدير است.

 

سلام به همه ی دوستان خوبم

از اینکه یه مدت نبودم و آپ نکردم پوزش میخواهم.

راستش چند تا سفر کاری و زیارتی پشت سر هم برام پیش اومدو نتونستم بیام

ولی قول میدم تلافی کنم

عاشق خدا

گل كوچيك زندگي مان بزرگ شد!

 

گل كوچيك زندگي مان بزرگ شد!

كوچك كه بوديم دغدغه مان اينها نبود!

فكر مي كرديم بزرگترين و حادترين مشكل زندگي مان، افتادن توپ فوتبال گل كوچيك به خانه همسايه است. آن روزها از ترس اين كه مبادا توپ راه راهمان كج شود و به حياط همسايه بداخلاق مان جعفرآقا بيفتد، با همه ادعايي كه در پرتاب شوت هاي عقابي داشتيم، توپ هاي سرعتي 7 متري مان را با يك لگد آرام، سه متر به هوا مي انداختيم و خدا خدا مي كرديم محاسباتمان به هم نريزد و توپ سر جاي هميشگي اش فرود آيد، ولي بعضي ها مثل علي هميشه جوزني مي كردند و براي اينكه حتما سوپراستار جام محله شوند لگد محكم تري به توپ مي زدند و باز هم از بد روزگار اين جعفرآقا بود كه با ابروهاي گره خورده جلويمان سبز مي شد! و آن وقت تپش قلبمان بود كه سرمان را از جا مي كند،

اما امروز تنها چيزي كه نمي بينيم و شايد هم لجمان مي گيرد ببينيم،

  

 

همين توپ گل كوچيك كودكيمان است، آخ كه امروز چقدر دلمان مي خواهد به ياد آن روزها براي اينكه حداقل خالي شويم، توپ زندگي را صدها متر به هوا بفرستيم و دعا كنيم كه برود آن طرف كره مريخ و مشكلاتش را بريزد و برگردد! اما نمي شود امروز آنقدر توپ زندگي مان سنگين شده است كه حتي بزرگ ترين جرثقيل ها هم از بلند كردن آن عاجزند، البته امروز دلمان هم به اندازه اين توپ ها پر شده و به قول معروف ظرفيتش تكميل است و در به در دنبال دروازه اي مي گردد كه از ته دل غصه هايش را شوت كند آن طرف تر! اما حيف اين تورهاي دروازه را آنقدر محكم دوخته اند كه نه تنها درد و دلمان را نمي گيرد كه صد برابر سنگين تر هم به خودمان پس مي دهد! البته گريزي هم نيست.

 

 

 

اين توپ و دروازه يادگار همان روزهايي است كه بي دقت شوت هايمان را 7 متري به هوا پرتاب مي كرديم و الان چه بخواهيم و نخواهيم از آن خودمان است و ديگري بي تقصير!

با توام ای خدای مهربان

هر چه هستي باش
با توام اي لنگر تسكين
اي تكان هاي دل اي آرامش ساحل
با توام اي نور اي منشور
اي تمام طيف هاي آفتابي
اي كبود ارغواني
اي بنفش آبي
با توام اي شور، اي دلشوره شيرين
با توام اي شادي غمگين
با توام اي غم، غم مبهم
اي نمي دانم
هر چه هستي باش اما كاش...
نه جز اينم آرزويي نيست
هر چه هستي باش اما باش
قيصر امين پور

 

یه مدته که احساس میکنم که تو دنیا غرق شدم یا بیهوده و خالی از خیلی چیزها شدم.

تا حالا شده که احساس کنی از یه چیزی دور میشی یا یه جاده غربت جلوی چشمت سنگینی کنه؟!

گاهی با خودم که فکر میکنم و میبینم یه حسی بهم میگه که دل و روحت داره تار و سنگین میشه ، دارم از چشمش میافتم. آره سخته که ببینی به اون جایی رسیدی که شیطون مدام روز و شب برات دلمشغولیه دنیا رو میاره .

 سخته تو پاییز ببینی خرمن یک سال تلاشت رو با دستای خودت به باد گناه دادی و حتی چیزی برای کاشتن نداری!

 میدونی کی اشک آدم جاری میشه؟

وقتی بدونی که یه عمری با غرور به خدا میگفتی ببین من چه بنده خوبی هستم!

اون وقت خدا یه امتحان ساده ازت میگیره و تو اون امتحان مردود میشی!

نیایش با دل کوچیک و روح بزرگ

 

بار الها بر محمد و آلش درود فرست، و بستر كرامت خود را برايم بگستران، و

به آبشخورهاى رحمتت در آور، و در قلب جنّت خود جايم ده،

و مرا به راندن از خويش خوار مكن، و به نوميدى از خود محروم منما، و


به گناهانم تقاص مكن، و به رفتارم خرده مگير، و رازم را
آشكار مكن، و سرّم را فاش مساز، و عملم را به ترازوى
عدالت مسنج، و اخبار پنهانم را در برابر ديده همگان آشكار مفرما،


آنچه را كه آشكار شدنش مايه ننگ من است از ايشان مخفى‏دار، و آنچه مرا در حضورت بدنام
و رسوا كند از آنان بپوشان، مرتبه‏ام را در سايه خشنوديت شرافت بخش، و بزرگداشتم
را به وسيله آمرزشت كامل ساز، و مرا در زمره اصحاب يمين درآور، و در راههاى
ايمنان ببر، و در گروه رستگاران قرار ده، و انجمن شايستگان را به
سبب من آباد كن، دعايم را مستجاب فرما اى پروردگار جهانيان

 

ادامه نوشته

خدا

خدا

ادامه نوشته

بخوان ما را

  بخوان ما را

منم پروردگارت

خالقت از ذره ای نا چیز

 صدایم کن مرا

آموزگار قادر خود را

 

فلم را ، علم را، من هدیه ات کردم

بخوان ما را منم معشوق زیبایت

منم نزدیک تر از تو به تو

 

اینک صدایم کن

رها کن غیر ما را، سوی ما باز آ

 

منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا ، که زیبا بنده ام را دوست می دارم

 

 تو بگشا گوش دل

پروردگارت با تو می گوید

تو را در بیکران دریای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار

رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را

 

تو راه بندگی طی کن

عزیزم من خدایی خوب می دانم

 

تو دعوت کن مرا بر خود

به((اشکی)) یا ((خدا))یی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم

ادامه نوشته

رمضان، ماه آشتی‌کنان با خدا

رمضان، ماه آشتی‌کنان با خدا

 

سلام بر رمضان.

سلام بر رمضان المبارک.

و مبارک است بر تمامی بندگانی که خود و خدا می‌دانند چه هستند و که هستند؛ و چه زیبا، خدای مهربان همه را درهم می‌خرد و به میهمانی این ماه دعوت می‌کند.

و رمضان آمد، تا ما را با خدا آشتی دهد.

پس حالا که خدا نازمان را خریده، دیگر ناز نکنیم!

این فرصت‌ها همیشه پیش نمی‌آید.

اگر این فرصت را هم از دست بدهیم...

به قول معروف:
گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحب‌خانه چیست؟

خیلی محتاجم به دعای خیر شما.

خدا جون باهام حرف بزن

و خدا با موسی بی واسطه سخن  گفت

                                                                           نسا164

من چقدر ساده نگاه می کنم که خیال می کنم تو باید مثل آدمها با همین کلمات جواب مرا بدهی .

اما تو حرف میزنی.تو واقعا حرف می زنی و هزار راه برای حرف زدن با آدمها بلدی .

بعضی وقتها حرفهایت را با زبان دیگران به آدم میگی .بعضی وقتها حرفهایت را در کتابها می گذاری و خیلی وقتها هم با گوشه و کنایه و رمز صحبت می کنی

می دانم که تو از هر دری وارد می شوی تا با ما حرف بزنی  .....

چرا ما بعضی از حرفهات رو نمی فهمیم؟

چرادنیا و آدماش و طبیعت زیبای تو داره تو رو داد میزنه ولی من صدای غرور خودم و میشنوم و زیبایی تو رو انکار میکنم ..... پاییزت قشنگه ولی دلگیر ؟