يك نفر بی قايق در کنار ساحل
با نگاهی سرشار ودلی غرق ازنور
می کند اين نجوا :

قايقی نيست برايم ،نيستم در دريا
ليك قلب خود را کرده ام من دريا
وسعتی دارد آن که ندارد پايان
وبرايش موجی است که ندارد سکنی
موج اين دريا دلیست از رنگ،جدا


دلی زیبا

طالب رنگ خداست .