آقاي من گوش كن

نداي درونيم را كه چگونه جام حسرت نوشيده است و دلش گواهي آمدنت را مي دهد، آمدني كه اگر چه اين روزها نشانه هايش را يكي پس از ديگري نويد مي دهند، اما آن نشانه اصلي كه تو بي صبرانه به انتظارش نشسته اي، همچنان محقق نشده است و چه سخت است كه بگوييم روزها براي آمدنت كوتاه، اما عمر دل گنهكار ما بسيار طولاني شده است. گر چه خوب مي دانيم كه تو براي آمدنت نه روزها كه قلب هاي مان را مي نگري و البته سخت است كه بگوييم هنوز دل هاي مان براي آمدنت فرش پهن نكرده اند با اينكه نشانه هاي آمدنت را با زبان مان خوب مي شماريم!
كاش مي فهميديم كه عمر ما روزي تمام مي شود و آن وقت هيچ عذري حتي ديدن تو ساعتي را براي زندگي به ما نخواهد بخشيد تا روي ماه تو را كه اين سال ها هر چند به زبان در انتظارش بوديم، ببينيم. آقاجان گرچه دل مان گواه خوبي مان نيست، اما تو همان لب هايي را ببين كه چگونه نداي «مهدي بيا» ، «مهدي بيا» سر داده اند، به اميد آنكه نگاهت، دل مان را هم «به انتظار آمدنت» نوراني كند.