سلام خدای من

 

آره منم ، همن کسی که همیشه یه قول هایی تو دلش به تو میده ولی فراموش میکنه و یه موقع هایی خودشو به فراموشی میزنه.

آره خودم هستم.

همون بچه ای که گاهی گریه میکنه ، گاهی میخنده و گاهی همه چیزو میشکنه(خراب میکنه).

میدونم که بچه ی حرف گوش کنی نبودم و از دستم ناراحتی…

 

گاهی به خودم میگم عجب صبری خدا داره، ، ،

گاهی از خودم بدم میاد و میگم خدا جون دلتو به چی خوش کردی ؟    

به من قدر نشناس؟

 

میدونی من کیم ، میدونی چی میخوام بگم ولی تا خودم نگم راحت نمیشم.

خدا جون میدونم کجایی و میدونم باید بیام پیشت و فرصت هم ندارم، ولی یه شیطون قسم خورده هست که با من دشمنه .

 

گاهی جاتو اشتباه نشون میده ،

گاهی مسیر رو بر عکس میکنه ،

گاهی از تو جاده هولم میده تو خاکی ،

و گاهی…..

 

تا حالا چند بار بهش گفتم مزاحم نشو ، چند بار باهاش دعوا کردم و تا حالا….

بهش گفتم مگه تو فزولی، بهش گفتم…..

 

ولی مثل کنه میچسبه بهم و ولم نمیکنه ؟!!

 

حالا میخوام یه گله کنم … نه نه نه نه ….  میخوام از خودم گله کنم !
چرا من این همه ضعیفم که نمیتونم یه شیطون حقیر و رونده شده از پیشت رو حتی یه سنگ بهش بزنم تا جیگرم حال بیاد……

 

خدا جون من باهات خداحافظی نمیکنم چون میدونم همیشه داری نگام میکنی و دوسم داری و تنهام نمیزاری.

آره تو همیشه با منی ولی من یادم میره!!!!!!!!!!!!!!!!